ابراهيم اصلاح عربانى
624
كتاب گيلان ( فارسى )
بزرگان گيلان و شرح زندگانى و خدمات آنان زينتبخش كتاب گردد . اين فصل به دو قسمت تقسيم گرديده كه قسمت اول به شرح احوال متقدمين و قسمت دوم به شرح حال معاصران اختصاص داده شده است . از نظر سهولت در مراجعه علاقمندان و نيز به سبب ابهامى كه در مورد تاريخ تولد و مرگ و عصر زندگى برخى از نامداران وجود داشت ترتيب تاريخى رعايت نشد و فهرست براساس زمان حيات آنها ترتيب نيافت بلكه برحسب حروف الفبا منظم و مرتب گرديد . متقدمين آقا ملك اشكورى آقا ملك اشكورى كه در بيشتر متون تاريخى به نام مير ملك « 1 » اشكورى آمده است از امراى قرن دهم و اوائل قرن يازدهم بود . وى از اعقاب كياملك هزار اسبى اشكورى است و سپهسالارى اشكور را در زمان شاه طهماسب صفوى و خان احمد خان حاكم ولايت بيهپيش ( لاهيجان ) به عهده داشته است . آقا ملك اشكورى با خان احمد خان رابطهء دوستانه و بسيار حسنهاى داشت ، بهطورىكه پس از مغضوب شدن خان احمد خان ، وى ناچار از لاهيجان فرار نموده و در اشكور به منزل آقا ملك اشكورى پناه مىبرد . معصوم بيك وكيل شاه طهماسب صفوى دستور دستگيرى او را در سال 974 هجرى صادر نمود . اشرف خان حاكم تنكابن كه همهجا در جستجوى خان معزول بود ، پس از مدتها از محل اختفاى خان احمد خان در منزل آقا ملك اشكورى باخبر گرديده و ناگاه به منزل امير مذكور يورش برد و خان احمد خان را دستگير و روانه لاهيجان نزد معصوم بيك نمود . طايفهء « ميان حياطى » رحيمآباد از اعقاب آقا ملك اشكورى بوده و اكنون در رحيمآباد سكونت داشته و زندگى مىكنند . ابو الفتح گيلانى ابو الفتح گيلانى ، مسيح الدين بن عبد الرزاق شيرازى گيلانى ، معروف به حكيم الدين ابو الفتح گيلانى ( متولد حدود 955 وفات 997 هجرى قمرى ) ، حكيم و اديب نامدار دربار جلال الدين اكبر شاه تيمورى . مؤلف كتاب « سبيكة الذهب » ، كه با 9 واسطه خود را منتسب به ابو الفتح گيلانى دانسته و خويش را از نوادگان عبد الرزاق به شمار آورده ، نسبنامهء حكيم ابو الفتح را با 21 واسطه به امام موسى بن جعفر ( ع ) رسانده است « 2 » . ابو الفتح در گيلان و در ميان خانوادهاى دانشور پا به عرصهء وجود نهاد و در همان ديار نيز نشوونما يافت و نزد پدر خود و ديگر دانشمندان آن ديار از جمله حكيم عماد الدين محمود ، علوم و فنون مختلف به ويژه دانش پزشكى و حكمت را آموخت « 3 » و در آن رشته سرآمد اقران خويش گرديد . پدر وى داراى 3 فرزند به نامهاى حكيم ابو الفتح ، حكيم همام الدين و حكيم نور الدين بود به گفتهاى حكيم لطف الله در سال 974 هجرى قمرى ، از گيلان مهاجرت نموده و نخست به عراق و سپس به خراسان رفتند و بعد رخت مهاجرت به هندوستان كشيده و در سال 983 هجرى قمرى ، در بيستمين سال سلطنت اكبر شاه به دربار وى راه پيدا كردند و به مقامها و مناصب شايستهاى دست يافتند « 4 » و در اين ميان حكيم ابو الفتح كه به گفتهء مورخان : « به مزاج روزگار آشنا و به نبض زمانه آگاهى تمام داشت » در دربار اكبر شاه پيشرفت بسيارى نمود و از موقعيت ممتازى برخوردار گرديد . و اكبر شاه او را به عنوان پزشك مخصوص خويش برگزيد ، و روزبهروز بر اعتبار ، قدرت و نفوذ وى افزوده شد ، تا آنجا كه نوشتهاند وى از نظر نفوذ و قدرت در دربار اكبر شاه به پايهء جعفر برمكى در دربار هارون الرشيد رسيد و اكبر شاه در تمامى موارد با وى مشورت مىكرد . وى گرچه از نظر منصب ادارى از مرحلهء « هزارى » فراتر نرفت ، اما در رتبه از پايهء وزارت و وكالت درگذشت . حقوقى كه ماهانه از اكبر شاه دريافت مىكرد معادل 5 هزار درهم بود . حقوق برادرش همام الدين 3 هزار درهم و برادر ديگرش لطف الله معادل 2 هزار درهم تعيين شده بود . قدرت و مهارت وى در دانش پزشكى چنان بود كه او را بزرگترين طبيب زمان خود دانستهاند . اكبر شاه در سال 987 هجرى قمرى ، او را به صدارت و امينى صوبهء بنگال و به روايت ديگر به رياست صوبهء لاهور منصوب كرد كه تا پايان عمر در اين مقام باقى بود و اين مقام و رياست پس از وى در خانوادهء او ماندگار شد و به فرزندان او و نوادگانش تعلق گرفت « 5 » . ابو الفتح اگرچه اهل جنگ و مرد ميدان نبرد نبود ، اما بنابر اعتمادى كه اكبر شاه به حسن كياست او داشت و به ضرورت زمان ، دو بار در جنگهاى اكبر شاه شركت نمود : بار اول در سال 987 هجرى قمرى بود كه اكبر شاه او را نخست به نمايندگى از جانب خود با هيئتى از درباريان براى مذاكره با ياغيان اعزام كرد و سپس او را در رأس لشكرى به جنگ ياغيان فرستاد . ابو الفتح در اين جنگ شكست خورد و دستگير و زندانى گرديد ، ولى به صورت شگفتانگيزى توانست از زندان فرار كرده و خود را به اكبر شاه برساند . وى بار دوم در سال 993 هجرى قمرى از جانب اكبر شاه به فرماندهى لشكرى انتخاب شد كه براى كمك به زرين خان فرمانده ديگر اكبر شاه به افغانستان اعزام مىگرديد ، در اين سفر فرمانده ديگرى به نام « بيربر » آنها را همراهى مىكرد ، اما در اثر اختلافاتى كه بين اين 3 فرمانده روى داد ، سپاهيان اكبر شاه به سختى شكست خوردند و بيربر در اين جنگ به قتل رسيد و اكبر شاه به شدت از كشته شدن بيربر ناراحت شد و از حكيم ابو الفتح رنجيده خاطر گرديد ، ولى بعد با وساطت فيضى يكى از شعراى دربار وى را مورد عفو قرار داد « 6 » . دربارهء مذهب وى چندان اشارهاى در مآخذ نيامده است ، تنها مأخذى كه به صراحت او را شيعىمذهب معرفى كرده ، كتاب « نزهه الخواطر » است « 7 » . عرفى شيرازى شاعر بلندآوازهء دربار اكبر شاه در بيشتر موارد او را به عنوان مير ابو الفتح معرفى كرده است ، بدينجهت بايد او را پيرو مذهب شيعه دانست « 8 » . موسوى دهلوى ، يكى از نوادگان وى ، ابو الفتح گيلانى را از سادات و از نوادگان امام موسى بن جعفر ( ع ) معرفى كرده است « 9 » . ملا عبد الرزاق بدائونى كه با ابو الفتح رابطهء خوبى نداشته و نسبت به او حسادت مىورزيده او را از نظر معتقدات دينى ، سست و منحرف دانسته حكيم را عامل انحراف
--> ( 1 ) . ولايات دار المرز ايران ، گيلان ، ه . ل . رابينو ، ترجمهء جعفر خمامىزاده ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1350 ، صفحهء 490 . ( 2 ) . سبيكة الذهب ، على اكبر حكيم موسوى دهلوى ، لكهنو 1309 هجرى قمرى ، صفحهء 8 - 7 . ( 3 ) . نزهة الخواطر و بهجة المسامع و النواظر ، عبد الحى بن فخر الدين حسنى ، چاپ دوم ، مجلس دائرة المعارف العثمانيه ، حيدرآباد دكن 1399 هجرى قمرى / 1979 ميلادى ، جلد 4 ، صفحهء 10 ؛ نيز نگاه كنيد : گيلاننامه ، مقالهء « پزشكان گيلانى در دربار سلاطين مغولى هندوستان » ، دكتر على فروحى ، به كوشش م . پ . جكتاجى ، انتشارات طاعتى ، رشت 1369 ، صفحهء 287 . ( 4 ) . تاريخ عالمآراى عباسى ، اسكندر بيك تركمان ، چاپ دوم ، انتشارات اميركبير ، تهران 1350 ، جلد 1 ، صفحهء 112 ؛ تاريخ گيلان ، ملا عبد الفتاح فومنى ، به كوشش دكتر منوچهر ستوده ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1349 ، صفحهء 49 - 45 ؛ مآثر الامراء ، صمصام الدولهء شاهنواز خان ، كلكته 1890 ميلادى ، صفحهء 559 - 558 . ( 5 ) . گيلاننامه ، مقالهء « پزشكان گيلانى . . . » ، صفحهء 285 ؛ نيز نگاه كنيد : منتخب التواريخ ، عبد القادر بن ملوك شاه بدائونى ، به كوشش مولوى احمد على صاحب و به اهتمام كبير الدين احمد ، كالج پريس ، كلكته 1869 ميلادى ، جلد 3 ، صفحهء 169 ؛ سبيكه الذهب ، على اكبر حكيم موسوى دهلوى ، صفحهء 8 - 7 ؛ مآثر الامراء ، صمصام الدوله شاه نواز خان ، جلد 1 ، همان صفحات . ( 6 ) . گيلاننامه ، مقالهء « پزشكان گيلانى . . . » ، صفحهء 289 - 287 . ( 7 ) . نزهة الخواطر ، عبد الحى بن فخر الدين حسنى ، جلد 4 ، صفحهء 10 . ( 8 ) . گيلاننامه ، مقالهء « پزشكان گيلانى . . . » ، صفحهء 286 ؛ مآثر الامراء ، صمصام الدوله شاه نواز خان ، جلد 1 ، صفحهء 559 . ( 9 ) . سبيكه الذهب ، على اكبر موسوى دهلوى ، صفحهء 7 .